خرید بک لینک

موهایم را چیدم و انداختم دور. دور که نه، خانم آرایشگر که اصرار داشت موهایم حیف است و بلند است و آدم موهایی که تا کمرش می رسد را کوتاه نمی کند بلکه بلندتر می کند و می گذارد توی باد برای خودشان برقصند تا دستی بیاید و آن ها را ببافد پرسید می تواند موهایم را نگه دارد چون حیف است؟ گفتم که برایم اصلا اهمیتی ندارد، فقط یک جوری کوتاه کن که بلندی موهایم به شانه ام هم نرسد. راضی و خوشحال توی آینه را نگاه کردم و به دختر مو کوتاهی که صورتش شاداب تر شده بود لبخند زدم. دختر آرایشگر پرسید نکند تو هم اثر انگشت کسی را از موهایت کوتاه کردی و دور انداختی؟ سری برایش تکان دادم و گذاشتم برای خودش فکر کند که حالا کله ام سبک تر شده از موها و از فکر و خیال. انگار اثر انگشت با کوتاه کردن مو پاک می شود!

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

صفحه بندی