بازگشت همه به سوی بلاگفاست - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 6:47
یک سال و یک ماه و دوازده روز. به عبارتی چهارصد و هفت روز. چهارصد و هفت روز پیش تصمیم گرفتم دیگر توی این وبلاگ چیزی ننویسم چون که همه رفته اند و کسی دور و برم نیست، چنین بی کس شدن در باورم نیست. خیال کردم کانال تلگرام و توئیتر و دفتر خاطراتم که جلد سیاه داشت و اسمش را سیاه مشق گذاشته بودم کافی است تا...
لعنت به برادران سینوس، تانژانت و کتانزانت و کسینوس - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 6:47
کی گفته مثلثات در زندگی روزمره کاربردی ندارد؟ اگر مثلثات نبود که نمی توانستم توضیح بدهم حالم چطور است. اما حالا -با تشکر از هر خری که مثلثات را اختراع کرد و دوران دبیرستان و دانشگاهمان را به فاک داد- می توانم بگویم حالم یک تابع سینوسی است. خوب می شوم و بد. امیدوار می شوم و ناامید. می خندم و گریه می ...
کاش...شاید - تاریخ: 1399/8/11 ساعت: 19:26
کاش می توانستم این عادت مسخره را کنار بگذارم، به یکی از دوستانم تلفن کنم و وقتی پرسید حالم خوب است یا نه بگویم نه. بعد بزنم زیر گریه و تمام اتفاقات این چند ماه اخیر را برایش تعریف کنم. شاید، شاید آرام می شدم. شاید از دست این همه فشار روحی، استرس، غم سنگین اتفاقات افتاده و نگرانی برای اتفاقهای هنوز ن...
خداحافظ بلاگفا - تاریخ: 1399/8/11 ساعت: 19:26
دیگه نمیتونم اینجا بنویسم. میذارم یادگاری بمونه ولی وقت رفتنه. خیال واژه تنها وبلاگی بود که این همه توش دووم آوردم. از بلاگفا به دلایل معلومی متنفرم اما چون دوستانم اینجا بودن، منم موندم. حالا رفق
ساعتها دروغ میگویند؟ - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 16:48
نمیدانم روزگار با این ریتم کند و کشدار چطور سریع میگذرد؟ این بزرگترین پارادوکس حیات نیست؟ اینکه فاصله صبح تا عصر اندازهی یک هفته طول میکشد ولی انگار همین پریروز بود که آخرین امتحان نهایی سوم دبی
وبلاگهای سوت و کور - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 4:12
صدای باد، قیژ قیژ پنجره های زنگ زده و باز مانده، زوزه ای از دوردست، صدای پای سگی ولگرد، موشی که دارد گوشه دیوار تکه چوبی می جود، همراه گرد و خاک و تار عنکبوت و بوی نا را تصور کنید. اسمارت فون ها تمام زندگی مان را گرفته اند و وبلاگها فراموش شده اند و دقیقا به این شکل در آمده اند.پ.ن: مال خودم هم اگر ...
و آفتاب هرگز بر من نخواهد تابید - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 4:12
گاهی آنچنان بار غصه زیاد میشود که تنها گزینهی پیش رویم این است که خودم را بکشم و راحت کنم. آنقدر راههای مختلف خودکشی را گوگل کردهام که همه را حفظم. راههای کوتاه، راههای طولانی. راههای سریع، را
حالم چطور است؟ - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 12:36
حالم چطور است؟ اگر فک و فامیل بودید یا دوست و همکار و همکلاسی و این جور چیزها، لبخند مسخره ای می زدم و می گفتم خوبم تو خوبی؟ ولی وقتی مخاطب خاموش و روشن وبلاگی برای آدم کامنت خصوصی می گذارد که: (( آبی خوبی؟ کجایی؟ )) که دیگر نمی شود لبخند مسخره زد و گفت خوبم. پس بگذارید بگویم که خوب نیستم. که حالم ا...
تابستان بس است - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 12:36
یادم افتاد توی تمام این سیزده سال وبلاگ نویسی، یک پست اختصاصی برای تابستان داشته ام. آنهایی که مرا می شناسند می دانند چه جور پستی منظورم است. یک پست تابستانی، سرشار از تنفر، گرمای خَرپَز، کلی دلتنگی، حال خراب و انتظار برای رسیدن پاییز که دست کم برگها زرد شوند و هوا کمی خنک. زندگی که قرار نیست زیباتر...
سن پدرو، پاریس، کیک شکلاتی و کشک بادمجان - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 12:36
مدونا دارد توی گوشم داد می زند که دیشب خواب سن پدرو را دیده با اینکه هرگز آنجا نبوده و من دارم فکر می کنم من هم خیلی جاها نبوده ام ولی خب خوابشان را هم ندیده ام. به جز آن شبی که خواب دیدم نشسته ام توی
باد لا به لای موهایی که دستی آنها را می بافت - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 12:36
موهایم را چیدم و انداختم دور. دور که نه، خانم آرایشگر که اصرار داشت موهایم حیف است و بلند است و آدم موهایی که تا کمرش می رسد را کوتاه نمی کند بلکه بلندتر می کند و می گذارد توی باد برای خودشان برقصند ت
خوب هم ترس دارد - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 12:36
خوبم، اما خوشحال و خوشبخت نه. همه چیز امن و امان به نظر میرسد. دستِ کم در حال فروپاشی نیستم. آرامم. کار ثابتی پیدا کردهام و یک کار پارهوقت هم. سرم قرار است از مهر خیلی شلوغ بشود و این یعنی در طول ر
حسرتها - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
دلم میخواهد برگردم به روزی که سختترین کارم حل کردن مسئلههای فیزیک بود و بزرگترین دغدغهام امتحان هفته آینده. روزهایی که پر بودم از آرزو و امید و ایمان داشتم که فردایی روشن خواهد آمد.
کز نیستان تا مرا ببریده اند... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
هر دم از این باغ بری می رسد. یا خری. یا هرچه. مهم این است که تا می آیم نفسی بکشم و سر و سامانی به اوضاع زندگی ت**می ام بدهم یک صاعقه ای از ناکجا پیدا می شود و یک نفر جفت پا می پرد وسط آرامش نسبی ام. م
و گریه را به خلا بردن... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
نصف گریه های زندگی ام یا توی دستشویی بوده، یا زیر دوش، یا اگر خیالم راحت بوده که همه خوابند زیر پتو. متنفرم از وقتهایی که چشمهایم برای خودشان چکه می کنند و هر چه می گویم آخر بیشعورها! الان وقتش نیست. بگذارید بروم دستشویی، بگذارید اصلا بقیه بخوابند، بعد آنقدر چکه کنید تا کور شوم ولی الان ببندید آن شی...
اجازه خانوم؟ - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
خانوم اجازه! ما اعتراض داریم. نه تنها هیچکدوم از درسایی که تو مدرسه یادمون دادین به کارمون نیومد، بلکه هیچ کدوم از حرفاتونم راست نبود. پاداش خوبی، خوبی نبود. خدا رو صدا زدیم، محلمون نداد. خونه محل
و پایان خوشی های کوچک... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
طوری سردمه که حس می کنم دیگه هرگز گرم نمیشم. طوری غمگینم که حس می کنم دیگه هرگز، هرگز، هرگز خوشحال نخواهم بود...
و دلی که تنگ است - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
کاش الان میتوانستم به دختر توی آینه بگویم غصه نخور! طلوع فردا را کنار دریا تماشا خواهیم کرد...
قدر ندانی همیشگی - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 21:28
تا زمانی که چیزی را از دست ندهیم قدرش را نمیدانیم. خب مردهشور این حس مزخرف را ببرند. کاش بعد از این که یک چیزی را از دست دادیم هم قدرش را نمیدانستیم. این حس پشیمانی و سرخوردگی و عذاب وجدان تخمی به چه دردی میخورد؟ یعنی میخواهم بگویم اگر آنقدر بیشعوریم که قدر یک چیز با ارزش را تا زمانی که داریمش نمیدا...
ال نود نقره ای - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:15
ناشناس عزیز! النود وبلاگ نقره کلمه ای را ندیدهای و سوارش را نمیشناسی و نمیدانی فرمانش میتواند زندگی آدم را به کجا هدایت کند... و هرکسی، یک ال نود وبلاگ نقره کلمه ای سوار توی زندگیش میخواهد.

برچسب‌های مرتبط

این منم که قمار رو باخته | دیوانه منم منکه روم | منم که از روز ازل | hello new world | hello new world clothing | hello new world aikatsu | hello new world warp cube | hello new world lyrics | hello new world manga | hello new world clipse lyrics